خرید بک لینک
✍️مهرداد یاسمی۱۴۰۴/۰۴/۲۲"زالوهای سیری‌ناپذیر؛ آبروی دختران لر، طعمه هوس و پول"در سکوت شب، در کوچه پس کوچه‌های شهر آب و افلاک شهر مهربانی و مهمانداری ، صداهایی شنیده می‌شود که نه از جنس نجوای زندگی، که فریاد دردمند غیرتی است که قربانی منفعت‌طلبی شده. عده‌ای،بی همه چیز بی شرافت با دلی به تاریکی شب و وجدانی به سفارشی‌گری دنیا، آبروی نازنین‌ترین گل‌های خرم‌آباد، دختران نوجوان این دیار را، چون زالوانی بی‌رحم، می‌درند.آنها با طناب پوسیده هوس و تار و پود فریبنده پول، بازی را آغاز کرده‌اند. بازی‌ای که د

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi07 تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 5:10

✍️مهرداد یاسمیبیست و نهم تیرماه 1404 «تابستان ناکوک »تابستان امسال، نه آن فصلی است که شاعران در وصف سایه‌سار درختانش غزل می‌سرایند و نه آن فصلی که از زبان مرحوم سقایی آرزویمان بوده آنجا که میگوید (چنی دلم میها و لوی آوی قل مرغی و لیوان شراوی) امسال تابستان، فصلی‌ست که در آن «بقای اصلح» دوباره معنا می‌شود. ما در خرم‌آباد، در میانهٔ دشت‌های سوخته و حرارتی که گویی از دهان اژدهای «فلک‌الافلاک» برآمده، در حال انجام یک آزمایش بیولوژیک بزرگ هستیم: آزمایشی چون آزمایش موش سفید و ناز آزمایشگاهی برای اثبات

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi07 تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 5:10

✍️ مهرداد یاسمی هفتم مردادماه 1405 «سوگ نامه» به یاد آنان که نقاب خاک بر چهره کشیده‌اند و از هیاهوی جهان، تنها سکوت سنگین مزار را برگزیده اند.«در ضیافت خاموش خاک»داد و صد داد ، از آن دمی که قفس تنگ تن می‌شکند و پرنده، رها از قید زمان و مکان، به دیاری کوچ می‌کند که تنها میدانیم نامش «ابدیت» است. آنانی که امروز، «خاک سرد» را بالین خویش ساخته‌اند و در آغوشِ کشنده‌ی زمین، به خوابی ابدی فرو رفته‌اند، مگر از این دنیای مادی و خاکی چه می‌خواستند جز آرامشی که در هیاهوی زیستن، هرگز نیافتند؟دیوارهای تنگ گو

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi07 تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 5:10

✍️ مهرداد‌ یاسمی یازدهم مردادماه ۱۴۰۵«مرثیه‌ای برای هجرت روح»ما همه، مسافران بی کس و غریب این خاکیم؛ تبعیدیان و زندانیان ملکوتی که در کالبد تنگ و تاریک بدن، «حبس ابد و یک روز » خورده‌ایم. این غزل حضرت مولانا که می‌فرماید «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته شد از بدنم » نه فقط چند واژه بر کاغذ، که شناسنامه‌ی گم‌گشته‌ی انسان بدبخت و غریب و بی کس است؛ انسانی که هرگاه به تماشای غروب‌های خون‌رنگ و قرمز آفتاب افلاک می‌نشیند، یا در کوچه پس‌کوچه‌های ریشه‌دار دیارمان، رد پای «اصالت» را می

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi07 تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 5:10

صفحه بندی